العلامة المجلسي

525

حياة القلوب ( فارسي )

درآورد « 1 » . در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : چه استبعاد مىكنند مخالفان اين امّت كه شبيهند به خنازير از غائب شدن قائم آل محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از مردم ، بدرستى كه برادران يوسف عليه السّلام أولاد پيغمبران بودند ، با يوسف سودا ومعامله كردند وسخن گفتند ، وبرادران أو بودند أو را نشناختند تا آنكه يوسف اظهار نمود كه من يوسفم ، پس چرا انكار مىنمايند اين امّت ملعونه كه خدا در وقتي از أوقات خواهد كه حجت خود را از مردم پنهان كند ، بتحقيق كه يوسف پادشاه مصر بود ودر ميان أو وپدرش هيجده روز فاصله بود ، واگر خدا مىخواست كه أو مكان خود را به يعقوب بشناساند قادر بود ، واللّه كه يعقوب وفرزندانش بعد از بشارت به نه روز از راه باديه به مصر رفتند ، پس چه انكار مىكنند اين امّت كه حق تعالى بكند نسبت به حجت خود آنچه نسبت به يوسف كرد كه در بازارهاى مردم راه رود وبر بساط ايشان قدم گذارد وآنها أو را نشناسند ، تا وقتي كه خدا رخصت دهد كه خود را به آنها بشناساند ، چنانچه رخصت داد يوسف را در وقتي كه با برادران خود گفت : آيا مىدانيد چه كرديد با يوسف « 2 » ؟ ودر حديث معتبر ديگر فرمود : چون فرزندان از يعقوب رخصت يوسف را طلبيدند ، يعقوب به ايشان فرمود : مىترسم گرگ أو را بخورد ، عذرى به ياد آنها داد كه به همان عذر متشبث شدند « 3 » . ودر حديث معتبر ديگر فرمود : اعرابى به خدمت يوسف عليه السّلام آمد كه طعام بخرد ، چون فارغ شد از أو پرسيد : منزل تو كجاست ؟ اعرابى گفت : در فلان موضع . فرمود : چون به فلان وادى بگذرى ندا كن : اى يعقوب ! اى يعقوب ! پس بيرون خواهد آمد بسوى تو مرد عظيم صاحب حسنى ، چون به نزد تو آيد بگو : مردى را در مصر ديدم كه

--> ( 1 ) . علل الشرايع 55 ؛ قصص الأنبياء راوندى 136 . ( 2 ) . علل الشرايع 244 ؛ كمال الدين وتمام النعمة 144 . ( 3 ) . علل الشرايع 600 .